![]() |
![]() |
![]() |
Jul 5, 2004
چهار شعر از شایان حامدی (۱۳۷۵-۱۳۴۳) باز همان دفتری که رفتار موریانهها را می بیند کافی بود تا سر از این سنگ در بیاوری که روزی من از این پلهها هراسانم رفتن ازاین جا به سوی دیگر رفتن از این جا دل می خواهد ** شبیه روییدن دارد گیاه به هر چه خوب بود که فکر کنم کنار برگ اگر بنشینم ابر گذر میکند برگ اگر َترگردد گمان ِسبز به باران نمیبرم شبیه باران شاید باریده دلم کشیده که از چنین جایی گذر اگر کردم شبیه رفتن بود گمان نمیکنم که سفر کردهام درون برگی شاید باشد درون رگ هایم شاید... ملال پنهان هر شب میان انگشتانم قلم گذاشت شبیه ابری شد که حال باریدن ندارد شبیه خاکی شد که خشک بود ملال حتا فرداها را آلود ملال در همه جا پنهان بود همه چیز عوض شده غیر از این ماه که بالای سرمان است وقتی به ماه فکر کنیم واین سی سال مثل انار رسیده ای از ساقه می افتد اناری که طعم شیرینش در دهن باد است بیا برویم ول کنیم این استخوان ها را برویم به کوچه های بچگی ِمان و وقتی توپ در هواست تو دخترک همسایه مان بشو آن قدر گرم بازی می شویم که فراموش کنیم بزرگ می شویم فقط توپ به زمین نیفتد شایان حامدی (۱۳۷۵-۱۳۴۳) مجموعه شعر" دری به دریغا" تهران- انتشارات نیم نگاه، ۱۳۸۰ شایان حامدی (۱۳۷۵-۱۳۴۳) مجموعه شعر" دری به دریغا" تهران- انتشارات نیم نگاه، ۱۳۸۰ |
![]() |
|