![]() |
![]() |
![]() |
Jul 20, 2009
اما کار در محدوده جنگِ الفاظ خلاصه نمیشد. جنگ کلمات، از پسِ جنگ عمیقتری سر برمیکشید: جنگ عمیقتری بر سر مفاهیم اساسی و اصولی، و به آسانی هم نمیشد از چنین جنگی خلاصی یافت. هنوز فرمان مشروطیت صادر نشده بود که در جمع گروهی مشروطهخواه، در حضور مجتهد تبریز، یکی ندا در داد که«دولت مشروطه داده است» گفتند سندش کجاست و تلگرافش کو؟ گفت: دولت به شما مجلسِ مشورت دادهاست و تلگراف آنهم رسیدهاست. من خبر دارم، حاج علی گفت: ما مشروطه میخواهیم نه مجلس مشورت. گفت: مجلس مشورت، همان مشروطه است. حاج علی آشوب کرد که من مردِ عوام هستم جز لفظ مشروطه چیزی نمیدانم، باید این لفظ را بدهند. لفظ دیگری به کار نمی خورد. قال و مقال زیاد شد و هر کسی حرفی زد. آقا میرهاشم گفت:نزاع لفظی است. آقا میرزا علی اکبر خطاب به میرهاشم کرد که:آقا راحت بنشینید و فساد نکنید و کار را ما را معیوب ننماید.. » ظاهرا بعضی مردمِ«عوام» آن روزگار، هوشیارتر و روشنبینتر از روشنفکران زمانه خود بودند. از این جماعت، حکایتهای خواندنیتری در دست است. این بار راوی تقیزاده است و زمان، زمانی است که محمدعلی شاه بر سریر قدرت نشسته است و کشمکشها و دعوای «مشروعه» یا «مشروطه» آغاز شدهاست. تقیزاده میگوید:«...مخبرالسلطنه میان شاه و ملت، رفت و آمد میکرد. شاه میگفت من مشروعه را قبول دارم نه مشروطه را. آخوندها گفتند بلی این درست است ما مدعی شدیم. آقا سیدعبداله بهبهانی و دیگران گفتند مشروعه درست است. در این میان مشهدی باقر، وکیلِ صنف بقال فریاد کرد و به علما گفت: آقایان ما عوام این اصطلاحات عربی سرمان نمیشود. ما مشروطه گرفتهایم. سعدالدوله مدعیشد گفت: اصلا مشروطه درست نیست غلط است. این را اوایل که از فرانسه ترجمه کردند «کنستی توسیونل» را «کوندیسیونل» کردند...» برگرفته: مشروطه ایرانی- ماشاءالله آجودانی چاپ اول- لندن ۱۹۹۷، ص ۳۶۷-۳۶۶ |
![]() |
|