![]() |
![]() |
![]() |
Oct 4, 2006
![]() سپیدهدم چهارشنبه، ۱۲ مهرماه ۱۳۸۵، عمران صلاحی طنزپرداز معاصر در تهران درگذشت. یادش گرامیباد عمران صلاحی با پرويز شاپور آقای شاپور، سلام عرض میكنم... خداحافظ! چرا خداحافظ، ما هنوز با شما كار داريم. من عادت دارم وقت وارد شدن خداحافظی كنم و موقع رفتن، سلام. پس خداحافظ، آقای شاپور. خداحافظ! آقای شاپور میخواستيم گفت و گويی با شما داشته باشيم. فكر میكنيد اين گفت و گو چگونه باشد بهتر است؟ به نظر من نگاتيو باشد، بهتر است. گفت و گوی نگاتيو، يعنی چی؟ يعنی سكوت! ولی ما میخواستيم با شما گفت و گو كنيم. اشكالی ندارد، اما من به قدری تند صحبت میكنم كه زبانم از واژهها جلو میافتد و ضمناً ضبط صوت هم به گردم نمیرسد. آقای شاپور، كاريكلماتور، پديده تازهای است در ادب امروز ما و شما مبتكر آن بودهايد. میخواستيم بدانيم شما تا چه حد به پيشرفت خود در اين زمينه معتقديد؟ اميدوارم تلاش من مثل پاندول ساعت نباشد كه حركت دارد، اما پيشرفتی ندارد... اما شما مرتباً درحال پيشرفت هستيد. چرا به ساعتتان نگاه میكنيد، هنوز خيلی وقت داريم. برای اين نگاه نمیكنم، در اين فكرم كه اگر مثل ساعتم جلو میرفتم، حالا به همه جا رسيده بودم! چرا چايتان را صرف نمیكنيد؟ دارد يخ میكند. دكمه سردستم به قدری سنگين است كه نمیتوانم دستم را حركت بدهم! خوش به حال زنبورعسل كه هر وقت تشنهاش میشود روی شبنم مینشيند. آقاي شاپور، اين طور كه معلوم است، شما خيلی دير به ميدان آمدهايد، اما شير آمدهايد. نظر خودتان دراينباره چيست؟ نه بابا، برای هواپيمای بازنشسته پريدن از جوی آب هم مشكل است. بايد زير بالش را بگيرند تا بلند بشود. اما شما طيارهای هستيد كه با موتور جت حركت میكنيد همه رفتهاند كنار دريا، شما چه عجب نرفتهايد! به مأمورين نجات غريق اعتماد ندارم. علتی دارد؟ آره... نجات غريقی را میشناسم كه در يك قطره باران غرق شد. پس اين روزها كه مرخصی اداری گرفتهايد، چه كار میكنيد؟ میروم اداره! ولی خيال دارم به جای دريا سری به اقيانوس بزنم. اقيانوس! اقيانوس برای چی؟ میخواهم دنبال قطره اشك گمشدهام بگردم. اين روزها چه كار میكنيد؟ برای اينكه كسی در كارم دخالت نكند، مدتی است كه كاری نمیکنم. برگرفته از: شماره ۱۶۰ ماهنامه گل آقا (در گرامی یاد پرویز شاپور) |
![]() |
|