![]() |
![]() |
![]() |
Dec 14, 2006
آنگاه بانوی پرغرور عشق خود را ديدم درآستانهی پُرنيلوفر، كه به آسمان بارانی میانديشيد و آنگاه بانوی پرغرورعشق خود را ديدم در آستانهی پُرنيلوفر باران، كه پيرهنش دستخوش بادی شوخ بود و آنگاه بانوی پرغرور باران را در آستانهی نيلوفرها، كه از سفر دشوارآسمان باز میآمد. گرفتاری دیگرش سر و کلهزدن با انبوه شعرها و شعرپردازان بود. سردبیران جراید به تجربه میدانند که چاپکردنِ شعر نو همراه است با استقبال از نشریه در میان افرادی که غالباً احساس میکنند استعداد کار دیگری ندارند. اما بازکردنِ این در، سِیلی از نامهی حاوی قطعات ادبیِ عمودی، که عمدتاً برای همان نشریات تولید می شود، در پی میآورد. سردبیران معمولاً موضوع را به این ترتیب فیصله میدهند که شخصی پُرحوصله را برای رسیدگی به این کار میگمارند و فرض را بر این میگذارند که کسی اینها را نمیخواند جز همانهایی که شعر میفرستند. شاملو، به عادت همیشگیاش، به همهی نامهها از جمله شعرها شخصاً رسیدگی میکرد و با آنکه انتظار نداشت در انبوه کاغذهای رسیده با چیز جالبی رو به رو شود، دلش رضا نمیداد این کار وقتتلفکن را به کسی بسپارد. در مجلههایی که چنین با خونِ دل منتشر میکرد با حرارت و قاطعیت، و البته گاهی با پرخاش، با مخالفان تجدد ادبی میجنگید. هجمهکنندگان به شعر نو معمولاً آدمهای درجه دومِ محافل سنتگرا بودند و مرشدهای انجمنهای ادبی. شخصاً به میدان نمیآمدند. مدافعانِ شعرگفتن به سبک قدمایی هرگز متقاعد نشدهاند که« قوقولیقو خروس میخواندِ» نیمایوشیج بتواند راهگشای ادبیات باشد. اما زیر فشار جوانها و از ترس آبروی خویش ترجیح دادند سکوت کنند. شرایط امروزی در صحنهی ادبیات، در واقع حاصل مبارزهای اجتماعی و نتیجهی موازنهی قوای نسلها طی چندین دهه است. بخشی از قدرت ادبی- اجتماعی او به سبب سردبیریِ دائمیاش بود. بر خلاف اکثریت قریب به اتفاق شاعرها و داستاننویسهای نوگرا که بهناچار منتظر الطاف ویراستاران نشریات میماندند. او نه تنها مجله درمیآورد و شعرهای خودش و دیگران را به چاپ میرساند، بلکه به سایر نشریات ادبی خط میداد، استعدادها را کشف میکرد و آدمها را بالا میبرد.او در مقام شاعرتماموقت و حرفهای و به عنوان روشنفکر مخالف وضع موجود شبِ شعر تشکیل میداد و جریان میساخت. در همان روزگار، مطبوعات ادبی به او لقب« جاودانه مردِ شعر امروز» دادند؛ لقبی پرطنین که دو مفهوم متضادِ جاودانگی و امروزگی را در ترکیبی سوررئالیستی جمع میکرد و شاهدی بود بر جنبههای عمیقاً ژورنالیستی شعر معاصر. خستگیناپذیری و جسارت فوقالعادهی او به رشد ادبیات ایران بسیار کمک کرد. جای تردید است که بدون او، سیمای او، صدای او، قلم او، شعرهای او، مجلههای او و مقالههای او نیمایوشیج تا این حد جدی گرفته میشد. برگرفته از: یادهایی از احمد شاملو، دفترچهی« خاطرات و فراموشی»، محمد قائد، |
![]() |
|